آمد زره آن بوی خوش و دلکش یار گویی که دمیده ست به هرکوی بهار هرکس به تماشای قد وقامت دوست پرداخته نقشی به دل از روی نگــــار نرگس زده خورشید زآفـــاق بــرون انداخته گــــرد خـــور دلهای فگــــــار عاشق که چه گویم! همـــه دلداه ومست مجنون که نه!هریک اند بربادسوار شوری است زشوق گل به هردشت ودمن خیزو سوسن وکوکب نی!باغ بیار من هرچه که ازدلبــــری او گـویم پیدا نشود مقام آن یکه ســــوار تانقش رخ دوست درآن خوش بینی آیینه زلال وصاف کن زنگ برآر دل را بشکن پاره کن منبع
درباره این سایت